زانویی
#۱۰۸٬۱۹۱
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى trap کالبدشناسی
siphon
زانویى، لوله خمیده یا شتر گلو، سیفون، از لوله یا سیفون رد کردن
genual
زانویى
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
knee
زانو، زانویى، دوشاخه، خم، پیچ، زانو دار کردن
joint
محل اتصال، مفصل، لولا، مشترک، توام، درزه، بند گاه، بند، پیوندگاه، زانویى، جاى کشیدن تریاک با استعمال نوشابه، شرکتى، مشاع، شریک، متصل، کردن، خرد کردن، بند بند کردن، مساعى مشترک
gooseneck
هر چیزى شبیه گردن غاز، هر چیز شبیه U، زانو، زانویى
ell
نام اندازه اى که در انگلیس نزدیک 115 سانتیمتر است، (معنى تقریبى) مقیاس طول
elbow
آرنج، دسته صندلى، با آرنج زدن
hamstring
(past: hamstrung ; past participle: hamstrung) ـ (کالبد شکافى) زردپى طرفین حفره پشت زانو، عضلات عقب ران، زردپى، زانوى کسى را بریدن، فلج کردن