ریشه
#۱۰۷٬۶۴۷
thrum
ریشه، ته نخ، ریشه یانخ آویخته، صداى تپ تپ یا زدن روى میز، ریشه دار، مضراب زدن، اندک، زرزر کردن (در ساز)، روى میز زدن
radical
ریشه، قسمت اصلى، اصل، سیاست مدار افراطى، طرفدار اصلاحات اساسى، بنیان، بن رست، ریشگى، (ریاضى) علامت رادیکال
fimbria
ریشه، پره، حاشیه ریشه دار، شرابه
root
(گیاه شناسى) ریشه، بن، اصل، (در جمع) اصول، بنیاد، بنیان، پایه، اساس، سرچشمه، زمینه، ریشه کن کردن، داد زدن، غریدن، از عددى ریشه گرفتن، ریشه دار کردن، ریشه
germ
میکرب، جنین، اصل، ریشه، منشاء
stem
ستاک، ساقه، تنه، میله، گردنه، دنباله، دسته، ریشه، اصل، دودمان، ریشه لغت قطع کردن، ساقه دار کردن، بند آوردن
stub
کنده، ریشه، ته سیگار، ته چک، ته سوش، ته، ته بلیط، کوتوله، از بیخ کندن، تحلیل بردن، راندن، کوبیدن
stump
کنده درخت، ریشه (دندان)، ته سیگار، بیخ و بن، صداى افتادن چیز سنگین، سقوط با صداى سنگین، خپله، کوتاه قد، خسته و کوفته، از پا درآمده، بریدن، قطع کردن، سنگین افتادن، گیج کردن، دست پاچه شدن
theme
موضوع، مطلب، مقاله، فرهشت، انشاء، ریشه، زمینه، مدار، نت، شاهد
tassel
منگوله، ریشه، چنبره، آویز زدن، منگوله زدن به، کاکل ذرت
fringe
حاشیه، سجاف، کناره، حاشیه دار کردن، ریشه گذاشتن به، چتر زلف، چین، لبه واژه هاى شامل
pedigree
شجره نامه، نسب نامه، دودمان، تبار، اشتقاق، ریشه، نژاد
base
پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده base ریاضی
fixing
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
derivation
اشتقاق، اقتباس، استنساخ، استخراج، سرچشمه، استنتاج