فرهنگ آریان‌پور

ریشخند کردن

#۱۰۷٬۶۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

coax

ریشخند کردن، نوازش کردن، چرب زبانى کردن

۲

carny

ریشخند کردن، دلنوازى کردن

۳

cajole

ریشخند کردن، گول زدن، چاپلوسى، گول

۴

carney

ریشخند کردن، دلنوازى کردن

۵

carnie

ریشخند کردن، دلنوازى کردن

۶

wheedle

ریشخند کردن، گول زدن، خر کردن

۷

blandish

ریشخند کردن، نوازش کردن، چاپلوسى کردن

۸

sweet talk

ریشخند کردن، چاپلوسى کردن، تملق گفتن

۹

lout

سرفرود آوردن، آدم بى دست و پا، آدم نادان و نفهم، بیشعور دانستن، ریشخند کردن، نفهمى نشان دادن، ولگردى کردن

۱۰

fleech

(wheedle , coax =) ـ ریشخند کردن، چاپلوسى کردن

۱۱

fraise

شلوغ، و لوله، چاپلوسى، چاپلوسى کردن، ریشخند کردن، گشادتر کردن سوراخ، اره مدور، نرده دار کردن، دهانه چیزى را گشادتر کردن

۱۲

blarney

زبان چرب و نرم، چاپلوسى، مداهنه، ریشخند کردن

۱۳

cuittle

گول زدن، ریشخند کردن، غلغلک دادن

۱۴

bamboozle

گول زدن، ریشخند کردن

۱۵

mock

ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر

۱۶

deride

تمسخر کردن، به کسى خندیدن، استهزاء کردن

۱۷

ridicule

استهزا، ریشخند، تمسخر کردن، دست انداختن