ریشخند کردن
#۱۰۷٬۶۳۴
coax
ریشخند کردن، نوازش کردن، چرب زبانى کردن
carny
ریشخند کردن، دلنوازى کردن
cajole
ریشخند کردن، گول زدن، چاپلوسى، گول
carney
ریشخند کردن، دلنوازى کردن
carnie
ریشخند کردن، دلنوازى کردن
wheedle
ریشخند کردن، گول زدن، خر کردن
blandish
ریشخند کردن، نوازش کردن، چاپلوسى کردن
sweet talk
ریشخند کردن، چاپلوسى کردن، تملق گفتن
lout
سرفرود آوردن، آدم بى دست و پا، آدم نادان و نفهم، بیشعور دانستن، ریشخند کردن، نفهمى نشان دادن، ولگردى کردن
fleech
(wheedle , coax =) ـ ریشخند کردن، چاپلوسى کردن
fraise
شلوغ، و لوله، چاپلوسى، چاپلوسى کردن، ریشخند کردن، گشادتر کردن سوراخ، اره مدور، نرده دار کردن، دهانه چیزى را گشادتر کردن
blarney
زبان چرب و نرم، چاپلوسى، مداهنه، ریشخند کردن
cuittle
گول زدن، ریشخند کردن، غلغلک دادن
bamboozle
گول زدن، ریشخند کردن
mock
ساختگى، تقلیدى، تقلید در آوردن، استهزاء کردن، دست انداختن، تمسخر
deride
تمسخر کردن، به کسى خندیدن، استهزاء کردن
ridicule
استهزا، ریشخند، تمسخر کردن، دست انداختن