فرهنگ آریان‌پور

اشتباه کردن

#۱۰٬۷۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

goof

شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن

۲

slip

لغزش، خطا، سهو، اشتباه، لیزى، گمراهى، قلمه، سرخورى، تکه کاغذ، زیر پیراهنى، ملافه، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن، لیز خوردن، گریختن، سهو کردن، اشتباه کردن، از قلم انداختن

۳

fluff

کرک، خواب پارچه، مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه، کرکدار شدن، نرم کردن، اشتباه کردن، خبط کردن، پف، باد کردگى

۴

fumble

کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه

۵

miscue

سهو، به خطا زدن (گوى بیلیارد)، اشتباه کردن، خطا

۶

mishit

(past: mishit ; past participle: mishit) ـ اشتباه کردن، خطا کردن

۷

blunder

اشتباه لپى، اشتباه بزرگ، سهو، اشتباه کردن، کوکورانه رفتن، دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن

۸

mistake

(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه

۹

mistook

(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه

۱۰

miscarry

بجایى نرسیدن، نتیجه ندادن، عقیم ماندن، صدمه دیدن، اشتباه کردن، بچه انداختن (در اثر کسالت و به طور غیر عمدى)

۱۱

saturate

اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن

۱۲

hallucinate

گرفتار اوهام و خیالات شدن، حالت هذیانى پیدا کردن، هذیانى شدن، هذیان گفتن، اشتباه کردن

۱۳

slip up

سر خوردن، (در گویش) اشتباه کردن، شکست خوردن