اشتباه کردن
#۱۰٬۷۶۲
goof
شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن
slip
لغزش، خطا، سهو، اشتباه، لیزى، گمراهى، قلمه، سرخورى، تکه کاغذ، زیر پیراهنى، ملافه، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن، لیز خوردن، گریختن، سهو کردن، اشتباه کردن، از قلم انداختن
fluff
کرک، خواب پارچه، مو هاى نرم و کوتاه اطراف لب و گونه، کرکدار شدن، نرم کردن، اشتباه کردن، خبط کردن، پف، باد کردگى
fumble
کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه
miscue
سهو، به خطا زدن (گوى بیلیارد)، اشتباه کردن، خطا
mishit
(past: mishit ; past participle: mishit) ـ اشتباه کردن، خطا کردن
blunder
اشتباه لپى، اشتباه بزرگ، سهو، اشتباه کردن، کوکورانه رفتن، دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن
mistake
(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه
mistook
(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه
miscarry
بجایى نرسیدن، نتیجه ندادن، عقیم ماندن، صدمه دیدن، اشتباه کردن، بچه انداختن (در اثر کسالت و به طور غیر عمدى)
saturate
اشباع کردن، اشتباه کردن، سیر کردن، آغشتن
hallucinate
گرفتار اوهام و خیالات شدن، حالت هذیانى پیدا کردن، هذیانى شدن، هذیان گفتن، اشتباه کردن
slip up
سر خوردن، (در گویش) اشتباه کردن، شکست خوردن