فرهنگ آریان‌پور

ریش - ریش -

#۱۰۷٬۵۹۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fuzzy

کرکى، ریش ریش، پرزدار، خوابدار، تیره

۲

string

(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن

۳

stringy

ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک