فرهنگ آریان‌پور

ریش

#۱۰۷٬۵۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

beard

ریش، خوشه، هر گونه برآمدگى تیز شبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان، مقابله کردن، ریش دار کردن

۲

ulcerous

ریش، زخمى، قرحه اى، زخم دار، قرحه دار، مجروح

۳

barb

خار، پیکان، نوک، ریش، خاردار کردن، پیکاندار کردن

۴

sore

زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک

۵

ulcer

(پزشکى) زخم، قرحه، زخم معده، قرحه دار کردن یا شدن، ریش کردن، ریش

۶

whisker

(whiskery =) ـ موى اطراف گونه و چانه، شارب، ریش، ماهوت پاک کن، (در گویش) جاروب کوچک، طره، مودار

۷

whiskery

(whisker =) ـ موى اطراف گونه و چانه، شارب، ریش، ماهوت پاک کن، (در گویش) جاروب کوچک، طره، مودار

۸

raw

نارس، کال، خام، نپخته، بى تجربه، جریحه دار، سرد، جریحه دار کردن raw whiskers