ریسمان
#۱۰۷٬۵۵۰
cord
سیم، ریسمان، طناب نازک، رسن، زه، وتر
line
خط، سطر، بند، ریسمان، رسن، طناب، سیم، جاده، دهنه، لجام خط کشیدن، خط انداختن در، خط دار کردن، آراستن، تراز کردن، آستر کردن، پوشاندن، ردیف، رشته line ـ (66)
rope
طناب، رسن، ریسمان، باطناب بستن، به شکل طناب در آمدن
warp
تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن
chord
عصب، ریسمان، (هندسه) وتر، قوس، زه، تار، وتر، سیم
inhaul
(دریانوردى) بادبان کش، ریسمان، ریسمان بادبان کشى
string
(past: strung ; past participle: strung) ـ زه، زهى، نخ، ریسمان، رشته، سیم، ردیف، سلسله، قطار، نخ کردن (با سوزن و غیره)، زه انداختن به، کشیدن، ریش ریش، نخ مانند، ریشه اى، چسبناک، دراز، به نخ کشیدن (مثل دانه هاى تسبیح)، بصف کردن، زه دار کردن، رشته کردن
thread
نخ، رگه، نخ کردن، بند کشیدن، ریسمان، قیطان، رزوه، شیار داخل پیچ و مهره، شیار، برجستگى، رشته، نخ کشیدن به، موجى کردن، داراى خطوط برجسته کردن، حدیده و قلاویز کردن، رشته رشته شدن، مثل نخ باریک شدن
tie
دستمال گردن، کراوات، بند، گره، قید، الزام، علاقه، رابطه، برابرى، تساوى بستن، گره زدن، زدن
band
باند، نوار، بند و زنجیر، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، لولا، ارکستر، دسته ى موسیقى، اتحاد، توافق، روبان، باند یا بانداژ، نوار زخم بندى، متحد کردن، دسته کردن، نوار پیچیدن، به صورت نوار در آوردن، با نوار بستن، متحد شدن
yarn
نخ تابیده، نخ با فندگى، الیاف، داستان افسانه آمیز، افسانه پردازى کردن
binder
(با فندگى) اهرم جعبه ماکو، الیاف پشم که به هم پیوسته و نخ پشم را تشکیل مى دهد، شکم بند زنان (پس از وضع حمل)، رسید بیعانه، صاحف، بند