ریزه
#۱۰۷٬۴۹۰
mince
ریزه، ریز ریز کردن، قیمه کردن، خرد کردن، حرف خود را خوردن، تلویحا گفتن، قیمه، گوشت قیمه
bit
ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته
chip
لپ پریده کردن یا شدن، ژتن، ریزه، تراشه، مهره اى که در بازى نشان برد و باخت است، ژتون، ورقه شدن، رنده کردن، (به صورت جمع) سیب زمینى سرخ کرده
mote
دره، خس، ریزه، خال، نقطه، خرده، اتم
midget
آدم بسیار قد کوتاه، ریز اندام، ریزه
raggle
سنگ را شیار دار کردن، یکى از شیارهاى سنگتراشى، ریزه، پاره
mammock
پاره، ذره، ریزه، قراضه، دم قیچى، برش، ریزه کردن، قطعه کردن، از دم قیچى رد کردن
detritus
چیزى که در نتیجه خرابى به دست آید، ریزه
particle
خرده، ریزه، ذره، لفظ، حرف
gleanings
خوشه چینى کردن، ریزه، فرارى، ته مانده درو، باقى
mite
(جانور شناسى) کرم ریز، کرم پنیر انسان یا جانور یا گیاه
Pygmy
(pigmy =) ـ کوتاه، قد کوتاه، آدم کوتاه قد، میمون، پیگمى عامیانه
smidgen
(smidgeon , smidgin =) ـ مقدار کم، قطعه، تکه
smidgin
(smidgen , smidgeon =) ـ مقدار کم، قطعه، تکه