ریزش
#۱۰۷٬۴۴۷
gush
ریزش، جریان، فوران، جوش، تراوش، روان شدن، جارى شدن، فواره زدن
afflux
ریزش، جریان، انبوهى
affusion
ریزش، عمل پاشیدن
defluxion
ریزش
abscission
ریزش، برش، قطع، جدایى، دریدگى، قطع پوست و گوشت
flux
سیلان، ریزش، سیل، سرعت جریان، گداختگى، گداز، تغییرات پى درپى، اسهال، خون ریزش، جارى شدن، گداختن، آب کردن، شار
inset
(past: inset ; past participle: inset) ـ معین کردن، معرفى کردن، افزودن، اضافه کردن گذاشتن ریزش، جریان، دهانه، وصله، الحاق
coryza
(پزشکى) زکام، ریزش، نزله
income
درآمد، عایدى، دخل، ریزش، ظهور، جریان، ورودیه، جدیدالورود، مهاجر، وارد شونده
influx
نفوذ، رخنه، تاثیر، ورود، هجوم، ریزش
catarrh
(پزشکى) زکام، ریزش، نزله
downfall
افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش
effusion
نشد، ریزش، (مجازى) اضافه، جریان به زور، تظاهر، فوران
infusion
دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام
diffusion
پخش، پخش شدگى، ریزش، افاضه، (مجازى) انتشار
disembogue
ریختن، خالى شدن، جارى شدن، ریزش