فرهنگ آریان‌پور

ریزبینانه

#۱۰۷٬۴۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

minute

دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک

۲

superfine

اعلى، بسیار ظریف، داراى دانه هاى خیلى ریز

۳

microscopic

وابسته به میکروسکپ، بسیار کوچک، ذره بینى