فرهنگ آریان‌پور

ریز - درون -

#۱۰۷٬۳۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

influent

درون ریز، نافذ

۲

endocrine

غده مترشحه داخلى، غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده، غده درون تراوا، درون ریز