فرهنگ آریانپور
ریز - خرده -
#۱۰۷٬۳۳۰
shard
خرده ریز، پاره سفال، صدف، سفال، کوزه شکسته، شکستن و به صورت قطعات ریز درآوردن
spall
خرده ریز، توفال، سنگ ریزه، با چکش تراش دادن و به شکل درآوردن، خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا، ورقه ورقه کردن
giblet
احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى
tidbit
(titbit =) ـ لقمه چرب و نرم، چیز عالى، خرده ریز tinker's dam tinker's damn
titbit
قسمت لذیذغذا، لقمه خوشمزه، تکه لذیذ و باب دندان، شایعات، اراجیف، خرده ریز
snippet
چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى
frippery
خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى
lay out
طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز، بر روى سطح پخش کردن