فرهنگ آریان‌پور

ریز - خرده -

#۱۰۷٬۳۳۰

معنی‌های انگلیسی
۱

shard

خرده ریز، پاره سفال، صدف، سفال، کوزه شکسته، شکستن و به صورت قطعات ریز درآوردن

۲

spall

خرده ریز، توفال، سنگ ریزه، با چکش تراش دادن و به شکل درآوردن، خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا، ورقه ورقه کردن

۳

giblet

احشاء خوراکى مرغ خانگى و غیره (از قبیل دل و جگر)، (به صورت جمع) خرده ریز، جزیى

۴

tidbit

(titbit =) ـ لقمه چرب و نرم، چیز عالى، خرده ریز tinker's dam tinker's damn

۵

titbit

قسمت لذیذغذا، لقمه خوشمزه، تکه لذیذ و باب دندان، شایعات، اراجیف، خرده ریز

۶

snippet

چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى

۷

frippery

خرده ریز، خرت و پرت، چیز کم بها، خودنمایى، خودفروشى

۸

lay out

طرح، ترتیب، بساط، اسباب، خرده ریز، بر روى سطح پخش کردن