فرهنگ آریان‌پور

ریز

#۱۰۷٬۳۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

small

کوچک، خرده، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزیى، کم، دون، کوچک شدن یا کردن

۲

tiny

ریز، خرد، کوچولو، بچه کوچولو، بسیار کوچک، (teeny) ریز، ریزه، کوچک، ناچیز

۳

wee

(اسکاتلند) کوچولو، ریز، یکى کمى، اندکى، لحظه اى

۴

fine

جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف

۵

pony

تاتو، اسب کوتاه و کوچک، ریز، تسویه حساب کردن، پرداختن، خلاصه اخبار

۶

poney

تاتو، اسب کوتاه و کوچک، ریز، تسویه حساب کردن، پرداختن، خلاصه اخبار

۷

shred

پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن

۸

teeny

(tiny =) ـ ریز، ریزه، کوچک، ناچیز

۹

weeny

(weensy =) ـ سوسیس، (در گویش) کوچک، خرده، ریز، بى اهمیت

۱۰

micro

پیشوند لاتین است به معنى " میلیونیم " و " کوچک " و " کم " و " کوچک کننده " و " ریز " (جانور شناسى) پروانه بید خیلى ریز

۱۱

atomic

اتمى، تجزیه ناپذیر، هسته اى، ذره اى، مربوط به جوهر فرد، ریز

۱۲

minute

دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک

۱۳

weensy

(weeny =) ـ سوسیس، (در گویش) کوچک، خرده، ریز، بى اهمیت

۱۴

minikin

خرد، ریز، ظریف، کوچولو، نازدار، عزیز

۱۵

snippet

چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى

۱۶

minus cule

کوچک، خرد، مصغر، ریز، جزیى، حرف کوچک

۱۷

diminutive

مصغر، خرد، کوچک، حقیر