ریز
#۱۰۷٬۳۲۲
small
کوچک، خرده، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزیى، کم، دون، کوچک شدن یا کردن
tiny
ریز، خرد، کوچولو، بچه کوچولو، بسیار کوچک، (teeny) ریز، ریزه، کوچک، ناچیز
wee
(اسکاتلند) کوچولو، ریز، یکى کمى، اندکى، لحظه اى
fine
جریمه، تاوان، غرامت، جریمه کردن، جریمه گرفتن از، صاف کردن، کوچک کردن، صاف شدن، رقیق شدن، خوب، فاخر، نازک، عالى، لطیف، نرم، ریز، شگرف
pony
تاتو، اسب کوتاه و کوچک، ریز، تسویه حساب کردن، پرداختن، خلاصه اخبار
poney
تاتو، اسب کوتاه و کوچک، ریز، تسویه حساب کردن، پرداختن، خلاصه اخبار
shred
پاره، تکه، ریز، خرده، ذره، سرتکه پارچه، پاره کردن، باریک بریدن
teeny
(tiny =) ـ ریز، ریزه، کوچک، ناچیز
weeny
(weensy =) ـ سوسیس، (در گویش) کوچک، خرده، ریز، بى اهمیت
micro
پیشوند لاتین است به معنى " میلیونیم " و " کوچک " و " کم " و " کوچک کننده " و " ریز " (جانور شناسى) پروانه بید خیلى ریز
atomic
اتمى، تجزیه ناپذیر، هسته اى، ذره اى، مربوط به جوهر فرد، ریز
minute
دقیقه، دم، آن، لحظه، پیش نویس، مسوده، یادداشت، (به صورت جمع) گزارش وقایع، خلاصه مذاکرات، خلاصه ساختن، صورت جلسه نوشتن، پیش نویس کردن بسیار خرد، ریز، جزیى، کوچک
weensy
(weeny =) ـ سوسیس، (در گویش) کوچک، خرده، ریز، بى اهمیت
minikin
خرد، ریز، ظریف، کوچولو، نازدار، عزیز
snippet
چیز کوچک، ریز، خرده ریز، پارچه سرقیچى
minus cule
کوچک، خرد، مصغر، ریز، جزیى، حرف کوچک
diminutive
مصغر، خرد، کوچک، حقیر