فرهنگ آریان‌پور

ریختن - فرو -

#۱۰۷٬۲۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

cave

غار، کاو، مجوف، مقعر، مجوف کردن، در غار جا دادن، حفر کردن، فرو ریختن

۲

fall

(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن

۳

crumble

خرد شدن، فرو ریختن

۴

founder

از پا افتادن، لنگ شدن، فرو ریختن، غرق کردن (کشتى)، فرورفتن، برپا کننده، موسس، بنیان گذار، ریخته گر، قالبگیر

۵

collapse

فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار

۶

disintegrate

خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن

۷

break down

سقوط ناگهانى، درهم شکننده، فرو ریختن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تجزیه کردن، طبقه بندى کردن، تقسیم بندى کردن