فرهنگ آریانپور
ریختن - فرو -
#۱۰۷٬۲۸۳
cave
غار، کاو، مجوف، مقعر، مجوف کردن، در غار جا دادن، حفر کردن، فرو ریختن
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
crumble
خرد شدن، فرو ریختن
founder
از پا افتادن، لنگ شدن، فرو ریختن، غرق کردن (کشتى)، فرورفتن، برپا کننده، موسس، بنیان گذار، ریخته گر، قالبگیر
collapse
فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن
break down
سقوط ناگهانى، درهم شکننده، فرو ریختن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تجزیه کردن، طبقه بندى کردن، تقسیم بندى کردن