اشتباه
#۱۰٬۷۱۹
boo boo
اشتباه کارى، دست پاچگى، اشتباه
goof
شخص احمق و کودن، آدم ساده، اشتباه، سهو، اشتباه کردن، خطا کردن، از کار طفره رفتن
blame
مقصر دانستن، عیب جویى کردن از، سرزنش کردن، ملامت کردن، انتقاد کردن، گله کردن، لکه دار کردن، اشتباه، گناه، سرزنش
error
لغزش، اشتباه، غلط، سهو، خطا، عقیده نادرست، تقصیر error ـ (46)
fault
کاستى، تقصیر، گناه، عیب، نقص، خطا، اشتباه، شکست زمین، چینه، گسله، تقصیر کردن، مقصر دانستن
fumble
کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه
errancy
خطا، اشتباه، گمراهى
mistake
(past: mistook ; past participle: mistaken) ـ اشتباه کردن، درست نفهمیدن، اشتباه
flounder
(جانور شناسى) نوعى ماهى پهن، لغزش، اشتباه، در گل تقلا کردن، بال بال زدن، دست و پا کردن
erroneous
نادرست، غلط، پر از غلط، اشتباه، مغلوط
gaingiving
(misgiving =) ـ سوء تفاهم، اشتباه، مشتبه سازى
inaccuracy
نادرستى، عدم صحت، اشتباه، غلط، چیز ناصحیح و غلط، عدم دقت
sin
گناه، معصیت، عصیان، خطا، بزه، گناه ورزیدن، معصیت کردن، خطا کردن sin عامیانه clanger احمقانه