رویه
#۱۰۷٬۱۰۴
surface
رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ
procedure
رویه، طرز عمل، روش، آئین دادرسى، روند، پردازه
comportment
رویه، اخلاق، رفتار
ism
پسوندى است به معنى " عمل " و " کار " و " طریقه عمل " و " حالت " و " شرط " و " پیروى " اصول، عقیده، اعتقاد، رویه، مکتب، سیستم عملى، گرایش، اصالت
top
سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى واژه هاى شامل
tack
میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن
cover
پوشاندن، تامین کردن، پوشش، سرپوش، جلد، جلد کردن، پنهان کردن، طى کردن، رویه، لفاف، پاکت
tenor
فحوا، مفاد، نیت، رویه، تمایل، صداى زیر مردانه
instep
پشت پا، پاشنه جوراب یا کفش، رویه، آغاز
metier
شغل، حرفه، کسب، رویه
praxis
عمل، رویه، عادت، خوى، مثال
scheme
برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن
coat
کت، نیمتنه، روکش، پوشاندن، روکش کردن، اندودن coat آب یا یخ یا شعله و غیره
sheet
ورق، ورقه، صفحه، ملافه، تخته، پهنه، سطح، متورق، ورقه ورقه، ورق شده، ملافه کردن، ورقه کردن
facing
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن face