فرهنگ آریان‌پور

رویه

#۱۰۷٬۱۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

surface

رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ

۲

procedure

رویه، طرز عمل، روش، آئین دادرسى، روند، پردازه

۳

comportment

رویه، اخلاق، رفتار

۴

ism

پسوندى است به معنى " عمل " و " کار " و " طریقه عمل " و " حالت " و " شرط " و " پیروى " اصول، عقیده، اعتقاد، رویه، مکتب، سیستم عملى، گرایش، اصالت

۵

top

سر، نوک، فرق، رو، قله، اوج، راس، روپوش، کروک، رویه، درجه یک فوقانى، کج کردن، سرازیر شدن، بالا، فوقانى، عالى واژه هاى شامل

۶

tack

میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن

۷

cover

پوشاندن، تامین کردن، پوشش، سرپوش، جلد، جلد کردن، پنهان کردن، طى کردن، رویه، لفاف، پاکت

۸

tenor

فحوا، مفاد، نیت، رویه، تمایل، صداى زیر مردانه

۹

instep

پشت پا، پاشنه جوراب یا کفش، رویه، آغاز

۱۰

metier

شغل، حرفه، کسب، رویه

۱۱

praxis

عمل، رویه، عادت، خوى، مثال

۱۲

scheme

برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن

۱۳

coat

کت، نیمتنه، روکش، پوشاندن، روکش کردن، اندودن coat آب‌ یا یخ‌ یا شعله‌ و غیره‌

۱۴

sheet

ورق، ورقه، صفحه، ملافه، تخته، پهنه، سطح، متورق، ورقه ورقه، ورق شده، ملافه کردن، ورقه کردن

۱۵

facing

صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن face