فرهنگ آریان‌پور

روی هم قرار دادن

#۱۰۶٬۹۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

overlay

(past: overlaid ; past participle: overlaid) ـ پوشش، اندود، پوشیدن، زیاد بار کردن، روى هم قرار دادن، (اسکاتلند) کراوات، جاى گذاشت، جاى گذاشتن

۲

laminate

ورقه ورقه کردن، ورقه ورقه شدن، طبقه طبقه، ورقه ورقه، روى هم قرار دادن، متورق