فرهنگ آریان‌پور

روی هم ریخته - اشغال -

#۱۰۶٬۹۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

debris

خرده، باقى مانده، آثار مخروبه، آشغال روى هم ریخته، آوار