فرهنگ آریان‌پور

روی هم رفته

#۱۰۶٬۹۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

altogether

روى هم رفته، از همه جهت، یکسره، تماماً، همگى، مجموعاً، کاملاً، منصفاً

۲

all told

روى هم رفته

۳

overall

بالاپوش، لباس کار، روى هم رفته، شامل همه چیز، همه جا، سرتاسر

۴

totally

سر به سر، جمعاً، به طور سرجمع، روى هم رفته، کاملاً، کلاً

۵

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن

۶

by and large

کلاً، روى هم رفته