فرهنگ آریان‌پور

روی هم انباشتن

#۱۰۶٬۹۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

stack up

روى هم انباشتن، جمع کردن، اندازه گرفتن

۲

bank

بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن

۳

huddle

روى هم ریختن، روى هم انباشتن، ناقص انجام دادن، ازدحام کردن، مخفى کردن، درهم ریختگى، ازدحام، اجتماع افراد یک تیم، کنفرانس مخفیانه

۴

pyramid

(هندسه) هرم، (در جمع) اهرام، شکل هرم ساختن، روى هم انباشتن

۵

accumulate

انباشتن، جمع شده، جمع شونده، اندوختن، روى هم انباشتن