فرهنگ آریان‌پور

روی دادن

#۱۰۶٬۹۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

betide

روى دادن، اتفاق افتادن

۲

happen

روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن

۳

go

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن

۴

hap

اتفاق، قضا، روى دادن، اتفاق افتادن

۵

befall

(past: befell ; past participle: befallen) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن

۶

bechance

(befall =) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن

۷

come

(past: came ; past participle: come) ـ آمدن، رسیدن

۸

fare

کرایه، کرایه مسافر، مسافر کرایه اى، خوراک، گذراندن، گذران کردن

۹

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى

۱۰

occur

رخ دادن، واقع شدن، اتفاق افتادن، خطور کردن

۱۱

develop

توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن

۱۲

transpire

رویدادن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن، بخار پس دادن، فاش شدن، رخنه کردن، فراتراویدن