روی دادن
#۱۰۶٬۹۱۰
betide
روى دادن، اتفاق افتادن
happen
روى دادن، رخ دادن اتفاق افتادن، واقع شدن، تصادفا برخورد کردن، پیشامد کردن
go
(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن
hap
اتفاق، قضا، روى دادن، اتفاق افتادن
befall
(past: befell ; past participle: befallen) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن
bechance
(befall =) ـ در رسیدن، اتفاق افتادن، رخ دادن، روى دادن
come
(past: came ; past participle: come) ـ آمدن، رسیدن
fare
کرایه، کرایه مسافر، مسافر کرایه اى، خوراک، گذراندن، گذران کردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
occur
رخ دادن، واقع شدن، اتفاق افتادن، خطور کردن
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
transpire
رویدادن، بیرون آمدن، نشر کردن، نفوذ کردن، بخار پس دادن، فاش شدن، رخنه کردن، فراتراویدن