فرهنگ آریان‌پور

روشن‌ کردن

#۱۰۶٬۴۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۲

lighten

سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن

۳

illumine

(illume =) ـ روشن کردن

۴

illuminate

روشن ساختن، توضیح دادن، روشن کردن، درخشان ساختن، زرنما کردن، چراغانى کردن، موضوعى را روشن کردن، روشن (شده)، منور، روشن فکر

۵

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى

۶

illustrate

توضیح دادن، بامثال روشن ساختن، شرح دادن، نشان دادن، مصور کردن، آراستن، مزین شدن