روشن کردن
#۱۰۶٬۴۵۷
illume
روشن کردن، منور کردن، روشن فکر ساختن
clarify
روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن
emblaze
روشن کردن، مشتعل کردن
brighten
روشن کردن، زرنگ کردن، درخشان شدن
elucidate
روشن کردن، توضیح دادن، شفاف، روشن
clear
واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن
alight
روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن
daylit
روشنى روز، روز روشن، روشن کردن
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن
explain
توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن
lighten
سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن
daylight
روشنى روز، روز روشن، روشن کردن
illumine
(illume =) ـ روشن کردن
enlighten
روشن فکر کردن، روشن کردن، تعلیم دادن
enucleate
مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن
explicate
تفسیر کردن، تاویل کردن، توضیح دادن، روشن کردن، ظاهر کردن
illuminate
روشن ساختن، توضیح دادن، روشن کردن، درخشان ساختن، زرنما کردن، چراغانى کردن، موضوعى را روشن کردن، روشن (شده)، منور، روشن فکر