فرهنگ آریان‌پور

روشن کردن

#۱۰۶٬۴۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

illume

روشن کردن، منور کردن، روشن فکر ساختن

۲

clarify

روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن

۳

emblaze

روشن کردن، مشتعل کردن

۴

brighten

روشن کردن، زرنگ کردن، درخشان شدن

۵

elucidate

روشن کردن، توضیح دادن، شفاف، روشن

۶

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۷

alight

روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن

۸

daylit

روشنى روز، روز روشن، روشن کردن

۹

ignite

آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن

۱۰

explain

توضیح دادن، روشن کردن، با توضیح روشن کردن، شرح دادن

۱۱

lighten

سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن

۱۲

daylight

روشنى روز، روز روشن، روشن کردن

۱۳

illumine

(illume =) ـ روشن کردن

۱۴

enlighten

روشن فکر کردن، روشن کردن، تعلیم دادن

۱۵

enucleate

مغز کردن، هسته درآوردن، کندن، (مج) روشن کردن، توضیح دادن

۱۶

explicate

تفسیر کردن، تاویل کردن، توضیح دادن، روشن کردن، ظاهر کردن

۱۷

illuminate

روشن ساختن، توضیح دادن، روشن کردن، درخشان ساختن، زرنما کردن، چراغانى کردن، موضوعى را روشن کردن، روشن (شده)، منور، روشن فکر