فرهنگ آریانپور
روشن
#۱۰۶٬۴۱۸
vivid
روشن، واضح، زنده خط
alight
روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن
clean cut
روشن، صریح، مشخص، واضح
lucid
شفاف، روشن، واضح، درخشان، زلال، براق، سالم آواشناسی
alive
زنده، در قید حیات، روشن، سرزنده، سرشار، حساس
bertha
یقه پهنى که روى لباس مى دوزند، (م.ل.) درخشان، روشن
bright
تابناک، روشن، درخشان، تابان، آفتابى، زرنگ، باهوش
legible
خوانا، روشن از نظر فکری
fair
زیبا، لطیف، نسبتا خوب، متوسط، بور، بدون ابر، منصف، نمایشگاه، بازار مکاره، بى طرفانه
pastel
(گیاه شناسى) وسمه، نیل گیاه، ایساتیس رنگرزان، خمیر مواد رنگى، نقاشى بامداد رنگى رنگ و نور
articulate
شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند آب و هوا