فرهنگ آریان‌پور

اشاره کردن

#۱۰٬۶۲۹

معنی‌های انگلیسی
۱

allude

اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به

۲

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف

۳

hint

اشاره، ایما، تذکر، چیز خیلى جزیى، اشاره کردن

۴

sign

نشان، نشانه، علامت، اثر، صورت، آیت، تابلو، اعلان، امضاء کردن، امضاء، نشان گذاشتن، اشاره کردن

۵

imply

دلالت کردن، ایجاب کردن، مطلبى را رساندن، ضمنا فهماندن، دلالت ضمنى کردن بر، اشاره داشتن بر، اشاره کردن، رساندن

۶

nudge

با آرنج زدن، سقلمه، اشاره کردن

۷

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۸

beckon

اشاره، اشاره کردن (با سر یا دست)، با اشاره صدا زدن

۹

motion

جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن

۱۰

mention

ذکر، اشاره، تذکر، یاد آورى، نام بردن، ذکر کردن، اشاره کردن

۱۱

insinuate

تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن

۱۲

abode

(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن