اشاره کردن
#۱۰٬۶۲۹
allude
اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به
cue
راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف
hint
اشاره، ایما، تذکر، چیز خیلى جزیى، اشاره کردن
sign
نشان، نشانه، علامت، اثر، صورت، آیت، تابلو، اعلان، امضاء کردن، امضاء، نشان گذاشتن، اشاره کردن
imply
دلالت کردن، ایجاب کردن، مطلبى را رساندن، ضمنا فهماندن، دلالت ضمنى کردن بر، اشاره داشتن بر، اشاره کردن، رساندن
nudge
با آرنج زدن، سقلمه، اشاره کردن
point
نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن
beckon
اشاره، اشاره کردن (با سر یا دست)، با اشاره صدا زدن
motion
جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن
mention
ذکر، اشاره، تذکر، یاد آورى، نام بردن، ذکر کردن، اشاره کردن
insinuate
تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن