فرهنگ آریان‌پور

اشاره‌ کردن

#۱۰٬۶۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

hint

اشاره، ایما، تذکر، چیز خیلى جزیى، اشاره کردن

۲

motion

جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن

۳

indicate

نشان دادن، نمایان ساختن، اشاره کردن بر

۴

gesticulate

با سر و دست اشاره کردن، ضمن صحبت اشارات سر و دست به کار بردن، با ژست فهماندن

۵

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۶

refer

مراجعه کردن، فرستادن، بازگشت دادن، رجوع کردن به، منتسب کردن، منسوب داشتن، عطف کردن به

۷

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۸

advert

عطف کردن، توجه کردن، مخفف تجارتى کلمه ى advertisement

۹

signal

علامت، نشان، راهنما، اخطار، آشکار، مشخص، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن، خبر دادن، سیگنال، علامت دادن