فرهنگ آریان‌پور

روزمره

#۱۰۶٬۱۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

routine

روال، امر عادى، روزمره، کار عادى، جریان عادى، عادت جارى routine breadandbutter

۲

quotidian

روزانه، یومیه، روزمره، پیش پا افتاده

۳

daily

روزانه، روز به روز، روزنامه یومیه، به طور یومیه daytoday

۴

common

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن

۵

diurnal

روزانه، مربوط به روز، جانورانى که در روز فعالیت دارند

۶

everyday

هر روز

۷

ordinary

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده