فرهنگ آریان‌پور

روح دادن

#۱۰۵٬۷۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

inanimate

روح دادن، انگیختن، بیجان، غیر ذیروح

۲

act

کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن

۳

spirit

روح، جان، روان، رمق، روحیه، جرات، روح دادن، به سر خلق آوردن

۴

vivify

زنده کردن، احیا کردن، روح دادن

۵

animate

سرزنده، با روح، جاندار، روح دادن، زندگى بخشیدن، تحریک و تشجیع کردن، جان دادن به

۶

enliven

زندگى بخشیدن، حیات بخشیدن، جان دادن، نیرو دادن، روح بخشیدن، روح دادن

۷

inspirit

(معنى مجازى) روح دادن (به)، جان دادن (به)، تشویق کردن، بر سر غیرت آوردن، تحریک کردن

۸

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى