فرهنگ آریان‌پور

روانه کردن

#۱۰۵٬۵۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

dismiss

روانه کردن، مرخص کردن، معاف کردن

۲

hale

خوش بنیه، نیرومند، بى نقص، سالم، کشیدن، سوى دیگر بردن، روانه کردن

۳

send

(past: sent ; past participle: sent) ـ فرستادن، ارسال داشتن، روانه کردن، گسیل داشتن، اعزام داشتن، مرخص کردن

۴

launch

به آب انداختن کشتى، انداختن، پرت کردن، روانه کردن، مامور کردن، شروع کردن، اقدام کردن

۵

dispatch

اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام