فرهنگ آریانپور
روان کردن
#۱۰۵٬۵۰۸
smooth
سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن
lubricate
روغن زدن، روان کردن، روان سازنده، چرب کردن، لیز کردن
pump
تلمبه، تلمبه زنى، صداى تلمبه، تپش، تپ تپ، با تلمبه خالى کردن، با تلمبه باد کردن، تلمبه زدن
execute
اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن