فرهنگ آریان‌پور

روان

#۱۰۵٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

glib

روان، سلیس، چرب زبان، زبان دار، لیز، لاقید

۲

fluent

روان، سلیس، فصیح

۳

easy

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس

۴

fluid

سیال، روان، نرم و آبکى، مایع، متحرک

۵

ghost

شبح، روح، روان، جان، خیال، تجسم روح، چون روح بر خانه ها و غیره سرزدن

۶

handy

با دست انجام شده، دستى، دم دست، آماده، موجود، قابل استفاده، سودمند، چابک، چالاک، ماهر، استاد در کار خود، روان، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال

۷

liquid

مایع، آبگونه، چیز آبکى، روان، سلیس، (در مورد کالا) نقد شو، پول شدنى، سهل و ساده

۸

psyche

(افسانه یونان) شاهزاده زیبایى که " کوپید " (Cupid) به دام عشقش گرفتار شد، روان، روح

۹

smooth

سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان، سلیس، بى تکان، بى مو، صیقلى، ملایم، دلنواز، روان کردن، آرام کردن، تسکین دادن، صاف شدن، ملایم شدن، صاف کردن، بدون اشکال بودن، صافکارى کردن، صاف، هموار کردن

۱۰

spirit

روح، جان، روان، رمق، روحیه، جرات، روح دادن، به سر خلق آوردن

۱۱

cursive

پیوسته، روان، خط شکسته

۱۲

profluent

پرجریان، جارى به مقدار زیاد، سارى، روان، سرشار

۱۳

versatile

داراى استعداد و ذوق، روان، سلیس، گردان، متحرک، متنوع و مختلط، چند سو گرد، تطبیق پذیر، همه کاره

۱۴

soapy

صابونى، صابون دار

۱۵

facile

آسان، به آسانى، به آسانى قابل اجرا، سهل الحصول خودمانی‌