روال
#۱۰۵٬۴۲۱
routine
روال، امر عادى، روزمره، کار عادى، جریان عادى، عادت جارى
rubric
عنوان، سرفصل، عنوانى که با حروف قرمز نوشته یا چاپ شده باشد، خط قرمز، روال
zeitgeist
رزحیه یا طرزفکر یک عصر یا دوره، زمان، روال
mode
رسم، سبک، اسلوب، طرز، طریقه، مد، وجه، باب
tack
میخ سرپهن کوچک، پونز، رویه، مشى، خوراک، میخ زدن، پونز زدن، ضمیمه کردن
trend
گرایش، تمایل، آلودگى لوزه و حلق و گلو باسیل
usage
استفاده، کاربرد، عادت، رسم، معمول، عرف، استعمال
manner
راه، روش، طریقه، چگونگى، طرز، رسوم، عادات، رفتار، ادب، تربیت، نوع، قسم
method
روش، اسلوب، طریقه، متد، شیوه، راه، طرز
pattern
الگو، نقش، انگاره، طرح، صفات و خصوصیات فردى، خصوصیات، به عنوان نمونه یا سرمشق به کار رفتن، نظیربودن، همتا بودن، تقلید کردن، نقشه یا طرح ساختن، به عنوان الگو به کار بردن
process
مراحل مختلف چیزى، پیشرفت تدریجى و مداوم، جریان عمل، مرحله، دوره عمل، طرز عمل، تهیه کردن، مراحلى را طى کردن، به انجام رساندن، تمام کردن، فرا گرد، فراشد، روند، فرآیند، پردازش کردن
practice
(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن
precedent
سابقه داشتن، مقدم بر، مسبوق به سابقه، ماقبل، مقدم، سابقه، نمونه
procedure
رویه، طرز عمل، روش، آئین دادرسى، روند، پردازه