فرهنگ آریان‌پور

رنگارنگ کردن

#۱۰۴٬۹۵۴

معنی‌های انگلیسی
۱

variegate

رنگارنگ کردن، خال خال کردن، جورواجور کردن، متنوع کردن

۲

color

رنگ، فام، بشره، تغییر رنگ دادن، رنگ کردن، ملون کردن

۳

shoot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن