فرهنگ آریانپور
رنگ زدن
#۱۰۴٬۷۳۷
impaint
رنگ زدن، نقاشى کردن
ingraft
رنگ زدن، رنگ ثابت زدن، (مجازى) اسقاء کردن، اشباع کردن، در جسم چیزى فرو کردن، در ذهن جانشین کردن
complexion
رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده
dabber
نم زدن، ضربه زدن، رنگ زدن، آلت نم زدن
tincture
تنتور، طعم جزیى، اثر جزیى، رنگ جزیى، ته رنگ، رنگ زدن، آلودن
color
رنگ، فام، بشره، تغییر رنگ دادن، رنگ کردن، ملون کردن
paint
رنگ کردن، نگارگرى کردن، نقاشى کردن، رنگ شدن، رنگ نقاشى، رنگ
decorate
آذین کردن، پیراستن، آرایش دادن، زینت کردن، نشان یا مدال دادن به