فرهنگ آریان‌پور

رنگ زدن

#۱۰۴٬۷۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

impaint

رنگ زدن، نقاشى کردن

۲

ingraft

رنگ زدن، رنگ ثابت زدن، (مجازى) اسقاء کردن، اشباع کردن، در جسم چیزى فرو کردن، در ذهن جانشین کردن

۳

complexion

رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده

۴

dabber

نم زدن، ضربه زدن، رنگ زدن، آلت نم زدن

۵

tincture

تنتور، طعم جزیى، اثر جزیى، رنگ جزیى، ته رنگ، رنگ زدن، آلودن

۶

color

رنگ، فام، بشره، تغییر رنگ دادن، رنگ کردن، ملون کردن

۷

paint

رنگ کردن، نگارگرى کردن، نقاشى کردن، رنگ شدن، رنگ نقاشى، رنگ

۸

decorate

آذین کردن، پیراستن، آرایش دادن، زینت کردن، نشان یا مدال دادن به