فرهنگ آریان‌پور

رل

#۱۰۴٬۲۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

steering wheel

رل، چرخ فرمان، چرخ سکان، فرمان اتومبیل

۲

role

بخش، طومار، رل، وظیفه، (بازى در تاثر) نقش

۳

part

چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه نمایش‌ و فیلم‌ role or role

۴

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن