رفیق
#۱۰۳٬۸۸۹
fere
رفیق، مصاحب، همسر
matey
رفیق، صمیمانه، دوستانه
comate
رفیق، همدم، ریشه اى، (نجوم) مه گرفته
comrade
رفیق، همراه
tenuous
رفیق، نازک، باریک، لطیف، دقیق، بدون نقطه اتکاء
bozo
(fellow =) ـ دوست، رفیق، یار
mate
لنگه، جفت، همسر، کمک، رفیق، همدم، شاگرد، شاه مات کردن، جفت گیرى یا عمل جنسى کردن
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
buddy
پرشکوفه، رفیق، یار
billy
نوعى کترى فلزى، چماق یا گرز راهزنان، چوبدستى، باطوم یاچوب قانون پاسبان، یار، همدم، رفیق، برادر، مخفف نام william
bloke
آدم، رفیق، یار، همکار، یارو
cully
آدم گول خور، رفیق، جفت، گول زدن، مغبون کردن
friend
دوست، رفیق، یار، دوست کردن، یارى نمودن
associate
هم پیوند، همبسته، آمیزش کردن، معاشرت کردن، همدم شدن، پیوستن، مربوط ساختن، دانشبهرى، شریک کردن، همدست، همقطار، عضو پیوسته، شریک، همسر، رفیق، وابسته، وابسته کردن
boyfriend
دوست پسر، رفیق
heart to heart
صمیمى، رفیق، دوست، به طور خودمانى و صمیمانه