فرهنگ آریان‌پور

رفع کردن

#۱۰۳٬۸۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

resolve

رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن

۲

solve

حل کردن، رفع کردن، گشادن، باز کردن

۳

assoil

(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن

۴

remove

برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن

۵

obviate

مرتفع کردن، رفع کردن، رفع نیاز کردن

۶

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن