فرهنگ آریان‌پور

رفع‌ کردن

#۱۰۳٬۸۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

resolve

رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن

۲

obviate

مرتفع کردن، رفع کردن، رفع نیاز کردن

۳

clear

واضح، شفاف، زدودن، ترخیص کردن آشکار، زلال، صاف، صریح روشن کردن، واضح کردن، توضیح دادن، صاف کردن، تبرئه کردن، فهماندن

۴

appease

آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن

۵

satisfy

خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن