فرهنگ آریان‌پور

رفع

#۱۰۳٬۸۲۴

معنی‌های انگلیسی
۱

obviation

رفع، از بین بردن

۲

removal

برداشت، رفع، عزل، ازاله

۳

resolving

برطرف سازى، رفع

۴

resolution

تفکیک پذیرى، دقت، تصمیم، رفع، تحلیل، تجزیه، حل، نتیجه، ثبات قدم، عزم، قصد، نیت، تصویب

۵

elimination

حذف، زدودگى، رفع

۶

settlement

واریز، تصفیه، تسویه، پرداخت، توافق، ته نشینى، مسکن، کلنى، زیست گاه