رفتن - طفره -
#۱۰۳٬۷۳۵
doff
درآوردن، لباس کندن، طفره رفتن
jink
طفره، گریز، شوخى، لطفه، سرحال، بسرعت حرکت کردن، بسرعت چرخ زدن، طفره رفتن
baulk
(balk =) ـ طفره رفتن، رد کردن، طفره، امتناع، روگردانى
fudge
غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن
parry
دفع کردن حمله حریف، دور کردن، دفع حمله، دورسازى، طفره رفتن
prolong
(prolongate =) ـ طولانى کردن، امتداد دادن، دراز کردن، امتداد یافتن، به تاخیر انداختن، طفره رفتن، به طول انجامیدن
pussyfoot
(مثل گربه) دزدکى راه رفتن، آهسته و دزدکى کارى کردن، طفره رفتن، تمجمج کردن
prolongate
(prolong =) ـ طولانى کردن، امتداد دادن، دراز کردن، امتداد یافتن، به تاخیر انداختن، طفره رفتن، به طول انجامیدن
put off
سر دواندن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، تاخیر کردن، طفره رفتن، از سرباز کردن، به بعد موکول کردن