فرهنگ آریان‌پور

رفتن - راه -

#۱۰۳٬۷۲۲

معنی‌های انگلیسی
۱

go

(past: went ; past participle: gone) ـ رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روى دادن، بر آن بودن، درصدد بودن، راهى شدن

۲

gait

گام، خرامش، راه رفتن، (در اسب) یورتمه روى، گام برداشتن، قدم زدن، خرامیدن

۳

walk

راه رفتن، گام زدن، گردش کردن، پیاده رفتن، گردش پیاده، گردشگاه، پیاده رو، راه پیما، گردش کننده، راه رونده، راه رو

۴

stalk

خرامیدن، قدم زدن و حرکت کردن با احتیاط، راه رفتن (ارواح وشیاطین)، کمین کردن، ساق، ساقه، پایه، چیزى شبیه ساقه

۵

tread

(past: trod ; past participle: trodden, trod) ـ گام بردارى، پا گذاشتن، راه رفتن، لگد کردن

۶

traipse

قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن

۷

ambulate

راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن