رفتار
#۱۰۳٬۵۹۳
conduct
رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن
exploit
رفتار، کردار، عمل، کار برجسته، شاهکار به کار انداختن، استخراج کردن، بهره بردارى کردن از، استثمار کردن
behavior
رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق
behaviour
رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق
behaviuor
رفتار، حرکت، وضع، سلوک، اخلاق
demeanour
رفتار، سلوک، وضع، حرکت
gest
(geste =) ـ حرکت، کار نمایان، هم صحبت، رفتار، قیافه، اشاره
ethic
(غالباً به صورت جمع) علم اخلاق، بجث در امور اخلاقى، اصول اخلاق، روش اخلاقى یک نویسنده یا مکتب علمى یا ادبى و یا هنرى، آئین، رفتار، کتاب اخلاق
geste
(gest =) ـ حرکت، کار نمایان، هم صحبت، رفتار، قیافه، اشاره
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
bearing
طاقت، بردبارى، وضع، رفتار، سلوک، جهت، نسبت
comport
سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار
gesture
اشاره، حرکت، اشارات و حرکات در موقع سخن گفتن، وضع، رفتار، ژست، قیافه، ادا
demarche
روش، رفتار، مشى، بخشدار
deportment
اخلاق، رفتار، سلوک، وضع
comportment
رویه، اخلاق، رفتار
dealing
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن deal