فرهنگ آریان‌پور

رعایت‌ کردن

#۱۰۳٬۴۹۳

معنی‌های انگلیسی
۱

observe

رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)

۲

hew

(past: hewed ; past participle: hewed, hewn) ـ بریدن، قطع کردن، انداختن (در خت و غیره)، ضربت، شقه، ذبح، شکاف یاترک نتیجه ضربه

۳

adhere

(adequancy =) ـ چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، (گیاه شناسى) به هم چسبیده بودن

۴

respect

رابطه، نسبت، رجوع، مراجعه، احترام، ملاحظه، احترام گذاشتن به، محترم داشتن، بزرگداشت، بزرگداشتن

۵

consider

رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن