فرهنگ آریان‌پور

رصد کردن

#۱۰۳٬۴۱۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ovservation

مراقبت، رعایت، مراعات، قوه مشاهده، مطالعات، مشاهده، رصد کردن

۲

sight

بینایى، دید، نظر، منظره، رویت کردن، بینش، باصره، تماشا، آلت نشانه روى، جلوه، قیافه، جنبه، چشم، قدرت دید، دیدگاه، هدف، دیدن، دید زدن، نشان کردن، بازرسى کردن