فرهنگ آریانپور
رشد کردن
#۱۰۳٬۳۳۱
wax
موم، مومى شکل، شمع مومى، رشد کردن، زیاد شدن، (در مورد ماه) رو به بدر رفتن، استحاله یافتن
grow
(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن
mature
بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده
flourish
تزیینات نگارشى، جلوه، رشد کردن، نشو و نما کردن، پیشرفت کردن، زینت کارى کردن، شکفتن، برومند شدن، آباد شدن، گل کردن
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
evolve
باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن
thrive
(past: thrived, throve ; past participle: thrived, thriven) ـ پیشرفت کردن، رونق یافتن، کامیاب شدن
enlarge
بزرگ کردن، با تفصیل شرح دادن، توسعه دادن، وسیع کردن، بسط دادن