فرهنگ آریان‌پور

رشد کردن

#۱۰۳٬۳۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

wax

موم، مومى شکل، شمع مومى، رشد کردن، زیاد شدن، (در مورد ماه) رو به بدر رفتن، استحاله یافتن

۲

grow

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن

۳

mature

بحد بلوغ یا رشد رساندن، کامل کردن، بالغ، رشد کردن، کامل، سررسیده شده

۴

flourish

تزیینات نگارشى، جلوه، رشد کردن، نشو و نما کردن، پیشرفت کردن، زینت کارى کردن، شکفتن، برومند شدن، آباد شدن، گل کردن

۵

build

(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن

۶

evolve

باز کردن، گشادن، بیرون دادن، درآوردن، استنتاج کردن، نمو کردن

۷

thrive

(past: thrived, throve ; past participle: thrived, thriven) ـ پیشرفت کردن، رونق یافتن، کامیاب شدن

۸

enlarge

بزرگ کردن، با تفصیل شرح دادن، توسعه دادن، وسیع کردن، بسط دادن