رسیدگی کردن
#۱۰۳٬۱۳۹
consider
رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن
investigate
رسیدگى کردن، بازجویى کردن، جستار کردن، رسیدگى کردن (به)، وارسى کردن، بازجویى کردن (در)، تحقیق کردن، استفسار کردن، اطلاعات مقدماتى به دست آوردن
audit
رسیدگى، بازرسى، ممیزى، رسیدگى کردن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
appose
مورد سوال واقع شدن، مورد انتقاد و ایراد قرار گرفتن، رسیدگى کردن، مقاومت کردن، اعتراض کردن (بر)
attend
توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن (به)، رسیدگى کردن، حضور داشتن (در)، در ملازمت کسى بودن، همراه بودن (با)، (مجازى) درپى چیزى بودن، از دنبال آمدن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، انتظار داشتن
verify
بازبینى کردن، تحقیق کردن، رسیدگى کردن، صحت و سقم امرى را معلوم کردن، ممیزى کردن
inquire
(enquire =) ـ پرسش کردن، جویا شدن، باز جویى کردن، رسیدگى کردن، تحقیق کردن، امتحان کردن، استنطاق کردن
inspect
سرکشى کردن، بازرسى کردن، تفتیش کردن، رسیدگى کردن
indagate
تحقیق کردن، تجسس کردن، رسیدگى کردن، بررسى کردن
supervise
نظارت کردن، برنگرى کردن، رسیدگى کردن