فرهنگ آریانپور
رسوخ
#۱۰۳٬۰۸۱
seepage
رسوخ، چکه، نفوذ، مقدار رسوخ شده
interpenetration
رسوخ
ooze
شیره، شهد، چکیده، جریان، جارى، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن، آهسته جریان یافتن، بیرون دادن، لاى
seep
تراوش طبیعى، رسوخ، چکه، تراوش کردن، از میان سوراخ هاى ریز نفوذ کردن، چکه کردن
sink
(past: sank, sunk ; past participle: sunk) ـ چاهک، فرو رفتن، فروبردن، دست شویى آشپزخانه، وان دستشویى، رسوخ، ته نشینى، حفره یا گودال، نزول کردن، غرق شدن، ته رفتن، نشست کردن، گود افتادن
transfusion
تزریق، نقل و انتقال، رسوخ، تزریق خون
transudation
فرانشت، تراوش، ترشح، نفوذ، رسوخ، عرق breakthrough
permeation
نفوذ، تراوش، نشت
penetration
نفوذ کاوش، نفوذ، حلول، کاوش، زیرکى، کیاست، فراست
infiltration
نفوذ، تصفیه