فرهنگ آریان‌پور

رسوب‌ کردن

#۱۰۳٬۰۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن

۲

deposit

ته نشین کردن، گذاشتن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، به حساب بانک گذاشتن، سپردن پول، بیعانه، گرو، ته نشین، سپرده، ته نشست

۳

subside

(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن