رسایی
#۱۰۲٬۸۷۹
gamut
(موسیقى) هنگام، گام، حدود، حیطه، وسعت، رسایى
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن
reach
رسیدن به، نائل شدن به، کشش، حصول، رسایى، برد
purview
مواد اساسى، وسعت، حدود، میدان، رسایى، قلمرو اجراء، چشم رس، میدان دید، موضوع مورد بحث، حدود صلاحیت
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
field
میدان، زمین، صحرا، دشت، کشتزار، دایره، رشته، به میدان یا صحرا رفتن، پایکار
sonority
پرصدایى، پرطنینى
eloquence
شیوایى، فصاحت، سخنورى، علم فصاحت، علم بیان
magnitude
بزرگى، عظمت حجم، قدر، اهمیت، شکوه، اندازه، مقدار