فرهنگ آریانپور
رساندن - ازار -
#۱۰۲٬۸۱۶
grig
(جانور شناسى) مارماهى کوچک، زنجره، ملخ، مخلوق کوچک، مرغ پا کوتاه، شخص مسرور و بانشاط، آزار رساندن، نا امید کردن
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
injure
آسیب زدن (به)، آزار رساندن (به)
molest
آزار رساندن، معترض شدن، تجاوز کردن
plague
آفت، بلا، سرایت مرض، طاعون، بستوه آوردن، آزار رساندن، دچار طاعون کردن
incommode
ناراحت کردن، ناراحت گذاردن، دردسر دادن، آزار رساندن، گیج کردن، دست پاچه کردن
unmolested
آزار رساندن، معترض شدن